تبلیغات
وطنم خاك تنم - مردی شبیه نور....

وطنم خاك تنم

ایران سرای من است و به ان افتخار می كنم

مردی شبیه نور....
از صبحگاه حادثه تا اوج بی كران
مردی شكست در خود و پر زد در آسمان

مردی شبیه نور ...نه! مردی شبیه خویش
تابید بر زمین و رها شد در آسمان

سر را نهاده بر افقی با شكوه و سرخ
آنقدر پر فروغ، كه خورشید، ناتوان

با كوچ غمگنانه و بی باورش، نشست
بهتی عمیق در دل تاریك این جهان

ما وارثان خدعه و تزویر و حیرتیم
اومردی از سلالۀ كمیاب راستان

ما دل سپردگان به مرداب عمر و لیك
جا مانده از عروج شتابان او زمان

دستم نمی دهد كه تماشا كنم تو را
ای روح پر كشیده در آفاق بی نشان

كی كار چون منی است نوشتن ز داغ تو
ای شعر نانوشته دیوان شاعران

چرا شبیه همیشه میان خلوت ما
برای خواندن شعری طنین گام تو نیست

مرنج اگر نرسیدی به آرزوی دلت
تو عاشق و به جز عشق در مرام تو نیست

تو را چنان كه تویی مثل خویش می فهمم
كه ماه خواب و خیالت رفیق شام تو نیست

بگو دوباره بگو از نگار و یار و بهار...
كه روزهای نرفته تهی زنام تو نیست

خمار یك غزلم من چنانكه دل ببرد
شراب شعری از آن سان بجز ز جام تو نیست


[ پنجشنبه 17 بهمن 1392 ] [ 05:54 ب.ظ ] [ هانیه نوری ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه